X
تبلیغات
زنگ تفريح

زنگ تفريح

سلام بچه ها

این مدت خیلی کار داشتم نتونستم آپ کنم ولی دلم واسه همتون و از همه بیشتر وبم تنگ شده بود.

راستی از دوستانی که لطف کردن و برای پست آخرم نظر گذاشتن و هم چنین جویای حالم بودند

صمیمانه سپاس گزارم......

این متنی که می نویسم دل نوشته ی یکی از دوستامه امیدوارم خوشتون بیاد......

 

دیروز رفته بودم دیدنش........

شاید او آرام ترین دریای آرام بود....شاید وسیع ترین بی کرانگی......شاید او قایقی بود شکسته...بدون تور...آزاد و رها...خالی از تعلقات...

شاید او روشن ترین سایه ی تاریکی بود که حضورش را پررنگ تر از هر رنگی در رگ هام احساس می کردم....

از نگاه اول فهمیدمش...احساسش کردم.....او شیرین ترین واژه ی تلخ بود....

از جنس بقیه...اما از رنگ دیگه.....اما با بوی دیگه...شاید یک فکر قشنگ بود...

شاید او رویای کودکی ۷ ساله بود که این چنین پاک و بی ریا بود.....شاید او خواب یک مرغ مهاجر بود که این چنین آرام وسبک بود......

دیدمش...حیران شدم..حلال شد..نابود شدم        آن جا بود که به اوج رفته و در سکوت مطلق از روشن ترین روزنه ی جهان به انتظار ایستادم وشکوه شکستن دانه های انار دل را نگریستم

و پر شدم از قشنگ ترین ترس جهان...لبریز شدم از احساس تبلور دانه های انار

پر بود از آرامش و در تلاطم ها شناور....پر بود از معنا و ظاهر ها چه راحت...چه آسان بود عاشق تر شدن دور از برکه ی عادت

وقتی او رفت گریه نکردم..هیچ کس گریه نکرد...آسمان آبی بود و رودخانه جاری...

دل من در تپش این فاصله و تنهایی..

ولی من حل شده بودم....آری شده بودم خود او.....من از او.....

و چه آرام تو می خواندی:من او......من او

شاید در رفتن او آرام ترین وصل جهان را دیدم.....

شاید پر نورترین اتش بازی دل داده ها....

شاید کوتاه ترین افسو افسانه ها...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388ساعت 11 AM  توسط ميناجوووووون  | 

ایرانی ها تو تون دنیا

می گن یه روز جبرئیل می ره پیش خدا گلایه می کنه که آخه خدا این دیگه چه وضعیه؟ما یه مشت ایرانی داریم تو بهشت که فکر می کنند اومدن خونه ی باباشون! به جای لباس و ردای سفید همشون لباسای مارک دار و آن چنانی می پوشن!هیچ کدومشون از بال هاشون استفاده نمی کنن و می گن بدون بنز و بی ام جایی نمی رن!اون بوق و کرنای من هم گم شده یه دو هفته ای می شه پیداش نیس فکر کنم کار یکی از همینا باشه!                                                                                          خدایا من خسته شدم از بس جلوی دروازهی بهشتو جارو کردم امروز تمیز می کنم فردا پر از تخمه و قوطی شراب معنوی(از همونایی که حافظ می خورده)می شه! از اون بدتر نمی دونم چه طوری جلوی این حوریای بهشتیو بگیرم این ایرانیا به حوریای بهشتی هم رحم نکردن!

 خدا گفت ای جبرئیل ایرانیان هم مثل همه ی بندگان خوب من هستند و بهشت به همه ی بندگان خوب من تعلق  داره اینایی هم که گفتی خیلی بد نیست برو یه زنگی به شیطون بزن متوجه می شی ..........

جبرئیل:الو.......الو.......جهنم......لطفا وصل کنید به شیطان.....بعد از نیم ساعت

سلام شیطون چیه سرت خیلی شلوغه خبریه؟نگو نگو که دلم خونه!این ایرانیا اشک منو در آوردن. شب و روز نذاشتن واسه من.همین قدر واست بگم که تا ۲ ماه پیش اینجا همش مراسم ۴شنبه سوری بود و آتیش بازی......ای وای!!! آقا نکن.....جبرئیل جان من باید برم اینا دارن آتیش جهنمو خاموش می کنن که جاش کولر گازی نصب کنن!!خدا حق داشت باید یه هم چین موجودیو سجده کرد.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 1 PM  توسط ميناجوووووون  | 

طریقه ی درس خواندن در دانشگاه های ایران



شروع ترم




یک هفته بعد از شروع ترم





دو هفته بعد از شروع ترم





قبل از میان ترم





در طول امتحان میان ترم





بعد از امتحان میان ترم





قبل از امتحان پایان ترم





اطلاع از برنامه پایان ترم





7 روز قبل از پایان ترم





6 روز قبل از پایان ترم





5 روز قبل از پایان ترم





4 روز قبل از پایان ترم






2 روز قبل از پایان ترم





1 روز قبل از پایان ترم





شب قبل از امتحان





1 ساعت قبل از امتحان






در طول امتحان





هنگام خروج از سالن امتحان





بعد از امتحان

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 10 AM  توسط ميناجوووووون  | 

پیتزا شب

سلام بچه ها!!!!!!!

همش تقصیر این مدرسه که نمی ذاره بیام آپ کنم.این کامپیوترمم که همکاری نمی کنه هی باید ویندوز عوض کنم.شمام حتما سرتون خیلی شلوغه که یه سری به ما نمی زنین.

البته مدرسه ی ما که بیشتر شبیه هتله.اونم از نوع ۳ ستارش.زنگ تفریح که می یایم اتاق کامپیوتر حالشو می بریم.اابته آلان دارم از خونه این آپو می نویسم.زنگ کلاسم که همه کار می کنیم به جز درس گوش دادن.

حالا اصلا اینا به شما چه ربطی  داره؟

چند وقت پیش گفتیم با بچه ها برای بحث درباره ی یک موضوع علمی بریم شام بیرون!!!!! خلاصه رفتیم پیتزا شب.

از اون جایی که کلا ملت با شادی ما نسل جوون مخالفن هی این گارسون رد شد به ما گفت میز بقلی اعتراض کرده لطفا یه ذره یواش تر.ما هم سعی کردیم یه ذره یواش تر باشیم....... چندتا کیس مناسبم اون طرفا بودن که ما تازه داشتیم انالیزشون می کردیم که به دلایلی این کارمونم ناقص موند.

پارازیتم که کلاحواسش به کار خودشو دوستش بود.اصلا انگار نه انگار که شام دعوت ما بوده!!!!!! اومد یه پیتزا مفت خورد و بعدم رفت.البته ایت وسطا گاهی یه عده ای لاو می ترکوندن مثلا هی جعبه پیتزا می دادن و ........(اه اه این قدر بدم میاد ازین کارا.)

دو تا دختری که میز کنار ما نشسته بودن آروم پیتزا می خوردن یکیشونم گیر داده بود که الآن از پیش مدیر مات جین اومده!!!!!!!!خلاصه این دوتا موجود که هیچ شباهتی به هم نداشتن بعد این که خیلی به صورت سوسول پیتزاشونو با کارد و چنگال خوردن-هیچی دیگه یه بند خوردن.

همین جور که ما به این دخترا می خندیدیم گارسون پررو خیلی مودبانه به ما گفت لطفا برین دیگه.مردم می خوان بیان.البته زیادم مودبانه نگف.ما ام دیدیم تا بیشتر از این ضایع نشدیم بریم خیلی بهتره. خلاصه منم که روم به دیوار نیاز زیادی به دبلیو سی داشتم زود از جام بلند شدم و به دنبال من بقیم پا شدن.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 6 PM  توسط ميناجوووووون  | 

سلام بچه ها !

ببخشید من کامپیوترم خرابه.واسه همین نمی تونم آپ کنم.الانم تو مدرسم که دارم این مطلبو  می نویسم.دعا کنید کامم درست شه.

این مطلبه باحاله.حتما بخونین.

آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید:

 

خوددار

اگر شخصی دستهایش را پشت کمر خود قفل کند این امر نشان میدهد که وی خود را بشدت کنترل کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان میدهد که از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار است و میتواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد

تدافعی

اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد این حالت نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند حالت بی میلی شدیدتر است در این حالت بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود تا کم کم از حالت تدافعی خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند

متفکر

گره کردن دستها به دسته های صندلی نشان میدهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است این حالت شاید بیشتر در مسافران مظطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود.

بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ میدانند اما روانشناسان بالینی میگویند که حتی اظطراب نیز نشانه تفکر فرد است

دقیق

وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را بصورت گره کرده در پایین صورتش قرار میدهد یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت نشان میدهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش میدهد و یک یک کلمات شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم میخورد اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط بین دو نفر است

دودلی

انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید میکند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد به گفته برخی از روان شناسان نگاه خیره همیشه نشانه دو دلی است چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار است دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند

بی گناه

دستهایی که روی سینه قرار گرفته باشند بهترین نمونه برای حالت بی گناهی و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقیمانده ای از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار میدهند. حالت تواضعی که در این عمل وجوددارد میتواند به شما بگوید که این فرد به رغم آنکه خود به بی گناهیش اذعان دارد ولی نمیداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عین حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش میگذرد داشته باشد

مطمئن

دستهایی که به کمر زده میشود در مردها نشان دهنده آن است که فرد به آنچه میگوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانمها هنگامی که دست خود را به کمر میزنند نشان میدهند که به آنچه میگویند اطمینان دارند. اما در هر دو مورد این حالت به ما میگوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و رفتار خود دارد که میتواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند

مرموز

دستهای مشت شده در زیر چانه نشان میدهد که شخص نظریاتش را پنهان میکند و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانیکه حرفهای شما پایان یافت در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله میکند. شگرد جالبی است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب میکند و سپس در نهایت آرامش به شما میگوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد

ظادر این حالت شخص هر ساز

آرام بنظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است این حالتی است که بیشتر روسا بخود میگیرند تا خود ر ا بگونه ای به زیر دستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آنها نیز کم نشود. ظاهرسازی معمولا از آن دسته حالتهایی است که در بیشتر افراد دیده میشود ولی نوع آنها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع یک ارتباط محسوب نمیشود

مالکیت

قرار دادن پاها روی هر چیز (روی صندلی- میز-سکو و (…شانه حالت مالکیت است. در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت میدانند که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد

اعتماد به نفس

تکیه زدن به صندلی درحالتیکه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت میکند به گفته های خود اعتماددارد و اگر به صحبت های شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید ا و خود همه ماجرا را میداند.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 8 AM  توسط ميناجوووووون  | 

باز شدن مدارس

سلام

ببخشید این چند وقت سرم خیلی شلوغ بود:شروع شدن مدرسه هاومسافرت و این که حوصله نداشتم.

راستی امروز وقتی رفتیم سر کلاس یکی بالای تخته نوشته بود:مرگ بر دیکتاتور.عکس جناب خامنه ای و خمینی هم چپه کرده بودن.کل کلاسا همین وضع بود. حالا بهتره دیگه بحث سیاسی نکنم.اصلا به من چه.(خیلیم به من ربط داره.فردای این مملکت دست منم هست بالاخره.انتخاباتم انتخابات قدیم)

 خب حالا یه مطلب طنزم بخونین تا روحتون شاد شه:

وقتی می خواین با هواپیما برین مسافرت این کارارو بکنین:

اگر قصد انتخاب هواپیما به عنوان وسیله نقلیه را دارید، باید به نام شركت سازنده هواپیما دقت كرده و در صورتی كه قسمت پایانی عنوان آن با چیزهایی مانند... «اوف»، «...اوفسكی» یا... «ویچ» تمام شود، حتما موارد زیر را رعایت كنید:
- در اولین اقدام، نام شركت هواپیمایی و شماره پرواز خود را با استفاده از تماس تلفنی یا خدای نكرده پیامك، به اطلاع دوستان و آشنایان و سایر وابستگان برسانید.


- سعی كنید از مهربانی و عطوفت بیشتری در برخورد با آشنایانتان استفاده نمایید و دیدن چند فیلم دراماتیك یا حتی تراژیك را نیز مد نظر قرار دهید.


- تا می‌توانید عكس‌های دسته جمعی بگیرید.


- اگر انسان عاقبت‌اندیشی بوده‌اید و در اماكنی همچون بهشت زهرا املاكی را خریداری نموده‌اید، فروش آن را در دستور كار قرار دهید. چون معمولا در موارد مشابه نیازی به آن املاك نبوده است.


- نذورات گذشته را ادا كرده و از نذر دوباره نیز غافل نباشید. حتی شما می‌توانید به نشانه این نذر از مچ بند سبز استفاده كنید.


- همراه داشتن كتب ادعیه در طول پرواز توصیه می‌شود.


- حتی‌المقدور از همراه داشتن چیزهای سیاه‌رنگ اضافی خودداری نمایید.


- روی دست و پایتان، موارد زیر را بنویسید:
نام، نام خانوادگی، شماره شناسنامه، نام پدر و در صورت امكان تلفن تماس آشنایان نزدیك.
- اگر با دیدن پرنده آهنی متوجه شدید كه با یك هواپیمای تُپُل مُپُلو روبه‌رو هستید، آب دهان خویش را به شدت قورت دهید.


- سعی كنید قبل از بالا رفتن از پله‌های هواپیما، همچون قهرمانان سرافراز ورزشی بوسه ای بر زمین زده و سپس سوار شوید.


+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 7 PM  توسط ميناجوووووون  | 

سلام

یه هفته می خوام برم مسافرت و الان دارم کارهای مربوط به سفرو انجام میدم. به دوستانی که قول دادم لینکشون کنم بعد از سفر این کارو می کنم.آپ بعدی هم باشه واسه هفته دیگه.

اگه داری فکر می کنی کجا دارم میرم باید بگ به شما ربطی نداره.

دعا کنید بم خوش بگذره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 7 PM  توسط ميناجوووووون 

پیش داوری

فرض کنید به شما این امکان را می دهند که یک رییس برای دنیا انتخاب کنید که بتواند دنیا را به بهترین صورت رهبری کرده و خوش بختی را برای مردم به ارمغان بیاورد. (نه یه رییس مثل رییس تو عبور از پاییز که اون قدر بی عرضس.)

بین این سه داوطلب کدام را انتخاب می کنید؟

قبلش یک سوال:شما مشاور و مدد کار اجتماعی هستید.زن حامله ای می شناسید که ۸فرزند دارد. ۳فرزند او ناشنوا و ۲فرزند نابینا و یکی عقب مانده است.در ضمن این خانوم به بیماری مهلک سیفیلیس دچار است.در چنین شرایطی به او چه پیشنهادی می دهید؟آبا به او می گویید سقط جنین کند؟

خوب برویم سراغ ۳نامزد ریاست بر جهان

شخص اول:او با سیاست مداران رشوه خوار و به نام کار می کند.از غالگو و غیب گو مشورت می گیرد. در کنار زنش ۲معشوقه دارد.شدیدا سیگاری بوده و روزی یک بطری مشروب می خورد.

شخص دوم:از ۲ محل کار اخراج شده.تا ساعت ۱۲ظهر می خوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده.در زمان جوانی تریاک می کشیده و تحصیلات آن چنانی ندارد.روزی یک بار مشروبات الکلی می خورد. بی تحرک و چاق است.

شخص سوم:دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده.گیاهخوار بوده و دارای سلامتی کامل است. به سیگار و مشروب اکیدا دست نمی زند.و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.

به چه کسی رای می دهید؟

کاندید اول:فرانکلین روزولت

 کاندید دوم:وینستون چرچیل

کاندید سوم:آدولف هیتلر

(هیتلر خیلی نازه.به نظر من که کاراش خیلی خوب بوده.آدم با حالی بوده)

خب حالا سعی کنین درس عبرت بگیرید

راستی اگر به اون خانوم حامله پیش نهاد سقط جنین دادید شما بتهوون را به کشتن دادید.(به نظر من که خیلی با کلاسه آدم قاتل بتهوون باشه)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 4 PM  توسط ميناجوووووون  | 

سلام بچه ها

این اولین باریه که تو وبم خودم مطلب می نویسم یعنی از زبون خودم.لطفا برام دست بزنین.

فقط ۲ هفته تا شروع مدرسه مونده.فقط ۲ هفته دیگه راحتیم.بعد دوباره معلم و نمره انضباط و معدل و ..... .کی حوصله داره درس بخونه. خدا کنه به خاطر آنفولانزا خوکی مدرسه ها باز نشه. شاید آنفولانزا خوکی این دوست عزیزم کمک کرد نجات پیدا کردیم

نظرتونو درباره ی اینا بگید لطفا:

مدرسه ما : پایگاه جهنمی
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
دیدن مدیر از دور : شبهی در تاریكی
نمره بیست : افسانه آه
مدیر مدرسه : مرد 6 میلیون دلاری
شوخی با مدیر : بازی با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شاید وقتی دیگر
روزی كه معلم به كلاس نمی آید :
بوی خوش زندگی



اخراج از كلاس : یك بار برای همیشه
نمازخانه دبیرستادن : قطعه ای از بهشت
زنگ آخر : آرایشگاه زیبا
امحان پایان ترم : قلب ها برای كه می تپد
پیام متقلب برای دیگران : چشم هایم برای تو
راهی برای متقلبان : جیب بر ها به بهشت نمی روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جای سیلی معلم :
دایره سرخ
دبیر تربیتی : پاك باخته
صفر های پشت سر هم :
برج مینو

اعتراض برای نمره : شلیك نهایی
حیاط مدرسه :
پارک ژوراسیک
زنگ ورزش : المپیک در بازداشتگاه
شوراءدبیران : جنگ نفتکشها
ناظم :
پلیس آهنی
کنکور : بالاتر از خطر
دیدن معلم از دور : سایه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگی کنم
دانشگاه : سرزمین آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوی آتش

بحث با مدیر : فریاد زیر آب
شاگرد اول كلاس :
پرنده كوچك خوشبختی
پای تخته :
لبه تیغ
دیكتاتوری معلم :
مزد ترس
منفی های پشت سر هم :
گلوله های بی صدا
اولین دانش آموزی كه معلم از او درس می پرسد : قربانی
وراجی سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعی
بوی جوراب بچه ها :
عطر گل یاس

دبیرام مدرسه ما : تبعیدی ها
اخراج از مدرسه : می خواهم زنده بمانم
سایه دبیر تربیتی : سایه شوگان
دفتر دبیران : خانه ارواح
نمره ده :
شانس زندگی
اتاق ورزش :
جزیره آدم خور ها
دستشویی : اطاق گاز
سال آخر دبیرستان :
سال های بی قراری
ساختمان مدرسه :
آسمان خراش جهنمی

اخراجی ها : بینوایان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدیر : کلبه وحشت
صاحبان نمره زیر ده : سربداران
كیف های دانش آموزان : محموله
ظرفیت نیمكت ها :
دو نفر و نصفی
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصی :
وعده پنهان

زنگ ادبیات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن :
زرد قناری
دانش آموزان رشته ریاضی : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان :
عاشقانه

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 10 PM  توسط ميناجوووووون  | 

زندگی......

زندگی رسم خوشایندی است

                      زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

                                                                   پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست, که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

                                        زندگی جذبه دستی است که می چیند.

                                                                    زندگی نوبر انجیر سیاه, در دهان گس تابستان است.

زندگی, بعد درخت است به چشم حشره.

                                    زندگی تجربه شب پره در تاریکی است.

                                                         زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد.

زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد.

زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماست.

خبر رفتن موشک به فضا,

                               لمس تنهایی ماه

                                                فکر بوییدن گل در کره ای دیگر,

                                                                          زندگی شستن یک بشقاب است.



كودك نجوا كرد : خدايا با من حرف بزن .


مرغ دريايي اواز خواند . كودك نشنيد.


سپس كودك فرياد زد : خدايا با من حرف بزن.


رعد در اسمان پيچيد اما كودك گوش نداد.


كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:خدايا بگذار ببينمت.


ستاره اي درخشيد ولي كودك توجه نكرد.


كودك فرياد زد:خدايا به من معجزه اي نشان بده .


ويك زندگي متولد شد. اما كودك نفهميد.


كودك با نااميدي گريست.


خدايا با من در ارتباط باش . بگذار بدانم اينجايي .


بنا براين خدا پائين امد وكودك را لمس كرد .


ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت .

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12 PM  توسط ميناجوووووون  |